تبليغاتX
bluelands
ترسم از اينه كه روزي
من به ياد تو نباشم
برم و با تو نباشم
...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 14:57  توسط bahman 

خدایا!
کافر کیست؟ مسلمان کیست؟ شیعه کیست؟ سنی کیست؟
مرزهای درست هر کدام، کدام است؟
آرزو می کنم که روزی سطح شعور و  شناخت مذهبی، در این تنها کشور شیعه جهان، به جایی برسد که سخنگوی رسمی مذهب ما‌ «فاطمه» را آنچنان که سلیمان کتانی -طبیب مسیحی- شناسانده و «علی» را آنچنان که دکتر جورج جرداق -طبیب مسیحی- توصیف می کند و «اهل بیت» را آنچنان که ماسینیون کاتولیک تحقیق کرده و «ابوذر غفاری» را آنچنان که جودة السحار نوشته و حتی «قرآن» را آنچنان که بلاشر -کشیش رسمی کلیسا- ترجمه نموده و «پیغمبر» را آنچنان که ردنسن -محقق یهودی- می بیند، بفهمد و ملت شیعه و محبان اهل بیت و متولیان رسمی ولایت و مدعیان مذهب حقه جعفری روزی بتوانند به ترجمه آثار این کفار توفیق یابند.

خدایا!
 این مردم شیعه اند؛ شیعه علی. تنها پیروان اهل بیت؛ تنها ملتی که حق را تشخیص داده و چهره پرشکوه علی را و عظمت های خاندان علی را یافته اند.
و دکتر بنت الشاطی، استاد دانشگاه و نویسنده توانایی که قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بیت که می گفت: "در این خانه زندگی می کنم"، سنی است؟
و بلاشر که روحانی رسمی مسیحیت بود و چهل سال در تحقیق و ترجمه قرآن رنج برد و روی آیات، کور شد؛ کافر است؟
و ماسینیون که دریایی از دانش بود و ۲۷ سال تمام در زندگی سلمان، نخستین بنیانگذار تاریخ شیعه در ایران، غرق شد و هرگاه از فاطمه، از عرفان اسلامی و از سلمان سخن می گفت، سراپا مشتعل می شد؛ کافر است؟

خدایا!
به من بگو، تو خود چگونه می بینی؟ چگونه قضاوت می کنی؟

پ.ن: 
* متن بالا نوشته دكتر علي شريعتي است. اگرچه نقدهاي جدي به او داشته و دارم؛ اما ...
** واقعا چه چيز باعث شد تا مصطفي مستور تصميم بگيرد، "من گنجشك نيستم" را بنويسد؟
*** ديدن "تهران انار ندارد" را در هياهوي درباره الي و ملي و ...، توصيه مي كنم كه مستندي است جالب.
**** اگر فيلم "اگر فقط" را نديده ايد، ببينيد!
***** درود و سلام بي پايان خود را نثار آن عارف واصل، آن برزگ بي ادعا، شهيد جاويد، دكتر مصطفي چمران مي كنم كه دوران در حسرن مانند او مي گذرد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 14:5  توسط bahman  | 

قال امیر المومنین (ع): "کن فی الفتنه کابن اللبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیلحب."
حضرت امیر المونین (ع): "در دوران فتنه چون بچه شتری باش که نه پشتی دارد تا باربری کند و نه سینه ای تا شیر دهد."
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 22:4  توسط bahman 

زنهار! بترس از غضب صاحب خانه
بسپار به زودي شتر سبط كنانه
برگرد از اين راه و مجو عذر و بهانه
بنويس به نجاشي اوضاع، شبانه
آگاه كنش از بد اطوار زمانه
وز طير ابابيل يكي بر به نشانه
*
مرغان بساتين را منقار بريدند
اوراق رياحين را طومار دريدند
گاوان شكم‌خواره به گلزار چريدند
گرگان ز پي يوسف بسيار دويدند
تا عاقبت او را سوي بازار كشيدند
ياران بفرختندش و به اغيار فروختند
*
ماييم كه از پادشهان باج گرفتيم
زان پس كه از ايشان كمر و تاج گرفتيم
ديهيم و سرير از گهر و عاج گرفتيم
اموال و ذخايرشان تاراج گرفتيم
وز پيكرشان ديبهي ديباج گرفتيم
ماييم كه از دريا امواج گرفتيم
*
امروز گرفتار غم و محنت و رنجيم
در داو فره باخته اندر شش و پنجيم
با ناله و افسوس در اين دير سپنجيم
چون زلف عروسان همه در چين و شكنجيم
هم سوخته كاشانه و هم باخته گنجيم
ماييم كه در سوگ و طرب قافيه سنجيم
*
اي مقصد ايجاد! سر از خاك به در كن
وز مزرع دين اين خس و خاشاك به در كن
زين پاك زمين مردم ناپاك به در كن
از كشور جم لشگر ضحاك به در كن
از مغز خرد نشئه ترياك به در كن
اين جوق شغالان را از تاك به در كن
*
افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته
دهقان مصيبت زده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ مي ناب گرفته
وز سوزش تب پيكرمان تاب گرفته
رخسار هنرگونه مهتاب گرفته
چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
*
در پرده نگويم سخن خويش، علي الله
تا چند در اين كوه و در آن دشت و در آن چاه؟
برخيز كه روز شد شب و موقع بي‌گاه
بشتاب، كه دزدان بگرفتند سر راه

پ.ن:
* اين شعري است تلخيص شده از اديب الممالك فراهاني.
** حتما محمود احمدي‌نژاد با راي مردم به عنوان رئيس جمهوري اسلامي ايران انتخاب شده است.
*** اين نيز بگذرد!
**** دلم گاه، بسيار مي‌گيرد. چه مي‌شود كرد!
***** از دوستان درخواست دارم كه از اين شعر تعبيري امروزي نداشته باشند چرا كه حق شعري چنين زيبا و شاعري چنين بزرگ، ناديده گرفته مي‌شود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 15:44  توسط bahman  | 

در حکایت ها خوانده ایم که روزی رودخانه ای عاشق دختری شد...
روانم درست به هیات همان رودخانه است که تو را دوست می دارد. به زودی روانم آرام می شود و مجال می دهد که تصویر تو بی هیچ حرکتی به تمامی در وی انعکاس یابد. به زودی غره می شود که تصویرت را به چنگ آورده است. آنگاه موج ها خواهند خروشید تا مانع از آن شوند که دوباره بگریزی. به زودی روانم به سطح خود چین و شکن می دهد تا با تصویرت بازی کند. در این میان تو را از کف می دهد؛ آن گاه موجش سیاه می شود و مردد.
روانم چنین است؛ چون رودخانه ای که عاشق تو شده است.

پ.ن:
* متن بالا متعلق به کی یر که گور است؛ خطاب به دختری که دوستش می داشت.
** "برگ از درخت خسته میشه؛ پاییز بهانه است": یک کامیون نوشته
*** "و کس نمی داند/ که در فراق تو دیگر/ چگونه خواهم زیست/ چگونه خواهم مرد": حمید مصدق
**** درس خواندن لذت بخش ترین کار زندگی است؛ اگر کار دیگری نداشته باشی.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 16:27  توسط bahman  | 

پايان تلخ بهتر از تلخيه بي‌پايانه ...
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 23:40  توسط bahman 

كسي سر از راز چشمانت در نمي‌آورد ...

پ.ن:
* واقعا صحبت‌هاي محمد مجتهد شبستري اينقدر هتاكانه و بي‌شرمانه بود؟
** "من حاضرم بميرم؛ اما تو زنده باشي" : رضا صادقي
***فيلم‌هاي بان كي مون را بايد ديد؛ با لذت انديشيدن.
**** كار دل من و تو ديگه از عاشقي گذشته، بيا با هم نذاريم روياي دريا بميره ...
***** گاه بايد دچار بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 11:21  توسط bahman  | 

آه!
با تو من چه رعنا مي‌شوم
آه!
از تو من چه زيبا مي‌شوم
عطر لبخند خدا مي‌گيرم
شكل آواز پري‌ها مي‌شوم
...
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 14:38  توسط bahman 

آب اگر چه بی صداترین ترانه بود
تشنگی بهانه بود
من به خواب های کوچک تو اعتماد داشتم
چشم های عاشق تو را به یاد داشتم
می وزید عطر سیب
سمت خواب های ساده و نجیب
من به جست و جوی تو
در هوای عطر موی تو
زیر چتر روشن ستاره ها

تا هنوز عاشقم
تا هنوز صبر می کنم
ابر می رسد
باد مویه می کند
چکه چکه از گلوی ناودان
یاس تازه می دمد

تا هنوز تشنه ام
تا هنوز تشنگی بهانه است
آب بی صدا ترین ترانه است

پ.ن:
* برخی چیزها است که کسی درکش نمی کند، بغض پنهان است.
** رمان "گنجشک ها بهشت را می فهمند" از حسن بنی عامری.
*** چقدر فیلم "کتاب خوان" برایم لذت بخش بود.
**** حساب تعداد بارهایی که فیلم "ستاره می شود" را دیده ام، از دستم در رفته است!
***** ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 10:1  توسط bahman  | 

از اول هم مخالف بود. آخر، فقط کارش بیشتر می شد. همه دوست دارند که کارها در پایان شب کمتر باشد چون حسابی خسته می شوند؛ اما این تصمیم یعنی کار بیشتر. البته که او تصمیم گیر نبود. تصمیم را فرد دیگری می گرفت. او فقط مجری بود. دیگر نمی شد کاری کرد. باید هر شب، وقتی دیگر چراغ ها را هم خاموش می کرد، این کار را انجام می داد. راه دیگری نبود.
هر شب دستمال مرطوب را بر می داشت و می رفت بیرون. می ایستاد و نگاهی به شیشه های بلند می کرد. شروع می کرد شیشه های رستوران را پاک کردن. او مخالف بود که نمای رستوران شیشه ای باشد؛ اما کسی به حرفش توجهی نمی کرد.
باید هر شب آنها را تمیز می کرد. آنقدر که برق بیفتد. از چی؟ از جای انگشت های کوچک؛ انگشت های کوچک دستفروش های پاپتی که نظاره می کردند آنهایی را که هر روز در رستوران بودند؛ نگاهی مات و ساده. گویی انگشت بر نامه ای شیشه ای می زنند که فقط خود نام گیرنده را می دانند و بس.

پ.ن:
* طرحش اقتباسی است، ببخشد که حاصل معنوی اش را به یغما بردم.
** "گشتم نبود، نگرد نیست" اما نگفته بود، چی!
*** "وقتی آدم ها مدام درباره ارزش ها حرف می زنند، آدم می فهمد که ارزش ها توی دردسر افتاده اند": نیچه
**** آنقدر دره نداشتن ها پر است که داشته ها چون خسی در بیایان است. چه می ستانید؟
***** ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 1:34  توسط bahman  | 

گويند، دوراني در حكومت‌ها فرا مي رسد كه گفتمان و رويكرد حاكميت با گفتمان و رويكرد جمهور فاصله اي بس عميق دارد.
در چنين روزگاري، جهت حركت اين دو، چون دو شريان متفاوت است كه يكي روي غرب دارد و ديگري روي شرق. آن یکی سوداي شمال در سر مي پروراند و ديگري آواي جنوب. هر چه تلاش كني تا به هم نزديك شوند، گويي آبي را در هاون مي كوبي...
اين شرايط منجر به آن مي شود كه جامعه به سمت فروپاشي پيش رود. يعني، از درون فاقد ارزش ها و مفاهيم مي شود. ديگر چيزي نيست تا تداوم حاكميت بر بنيان آن شكل گيرد. در واقع، چون خانه اي چوبي است كه موريانه آن را جويده است فقط نسيمي و شايد هم بادي كافي است...
حاكميت از لزون نداشتن رابطه مي گويد و جمهور از لزون داشتن رابطه. حاكميت از رسميت ندادن مي گويد و جمهور از رسميت دادن. حاكميت از نپوشيدن مي گويد و جمهور از پوشيدن و ...
الخير في ماوقع ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 1:33  توسط bahman 

به سينه مي زندم سر، دلي كه كرده هوايت
دلي كه كرده هواي كرشمه‌هاي صدايت
نه يوسفم، نه سياوش، به نفس كشتن و پرهيز
كه آورد دلم اي دوست! تاب وسوسه‌هايت
ترا ز جرگه‌ي انبوه خاطرات قديمي
برون كشيده‌ام و دل نهاده‌ام به صفايت
تو سخت و دير به دست آمدي مرا و عجب نيست
نمي‌كنم اگر اي دوست، سهل و زود، رهايت
گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكي دست‌هاي عقده‌گشايت؟
به كبر شعر مَبينم كه تكيه داده به افلاك
به خاكساري دل بين كه سر نهاده به پايت
"دلم گرفته برايت" زبان ساده‌ي عشق است
سليس و ساده بگويم: دلم گرفته برايت!

پ.ن:
* من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی حاصل/ من از افسون چشمت مست و او از موی گیسویت
** از هر زاویه ای که به حرکت عاشورا نگاه می کنی بزرگ است و پر از معنا.
*** کتاب "عاشقانه ها" از سید ابراهیم نبوی را توصیه می کنم که ورقی بزنید.
**** "قسمت نبود!" :پشت یک کامیون نوشته بود.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 1:48  توسط bahman  | 

می خوام تا وقتی خوابی
کنار تو بشینم
اگه یه وقت خوابم برد
باز خواب تو رو ببینم

عطر نفس های تو
به تنم بپیچه
کاش بدونی
که زندگی بی تو هیچه

تو نیستی و تا ابد
بی تو دلم می گیره
اما زمونه می گه
که دیگه خیلی دیره

می خوام تنه قشنگت رو ببینم
بگم اگه نباشی
کارم تمومه
می میرم

پ.ن:
* به درویشی قناعت کن، که سلطانی خطر دارد.
** ولایت نامه علامه طباطبایی، مانند سایر مرقومات حضرت استاد، بی بدیل و عالی است.
*** "تو با بنیان ها دچار مشکل شده ای؛ اما نظراتت را هم رد نمی کنم." :استاد دانشگاه تهران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 23:0  توسط bahman  |