خدایا!
کافر کیست؟ مسلمان کیست؟ شیعه کیست؟ سنی کیست؟
مرزهای درست هر کدام، کدام است؟
آرزو می کنم که روزی سطح شعور و شناخت مذهبی، در این تنها کشور شیعه جهان، به جایی برسد که سخنگوی رسمی مذهب ما «فاطمه» را آنچنان که سلیمان کتانی -طبیب مسیحی- شناسانده و «علی» را
آنچنان که دکتر جورج جرداق -طبیب مسیحی- توصیف می کند و «اهل بیت» را آنچنان که ماسینیون کاتولیک تحقیق کرده و «ابوذر غفاری» را آنچنان که جودة السحار نوشته و حتی «قرآن» را آنچنان که بلاشر -کشیش رسمی کلیسا- ترجمه نموده و «پیغمبر» را آنچنان که ردنسن -محقق یهودی- می بیند، بفهمد و ملت شیعه و محبان اهل بیت و متولیان رسمی ولایت و مدعیان مذهب حقه جعفری روزی بتوانند به ترجمه آثار این کفار توفیق یابند.
خدایا!
این مردم شیعه اند؛ شیعه علی. تنها پیروان اهل بیت؛ تنها ملتی که حق را تشخیص داده و چهره پرشکوه علی را و عظمت های خاندان علی را یافته اند.
و دکتر بنت الشاطی، استاد دانشگاه و نویسنده توانایی که قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بیت که می گفت: "در این خانه زندگی می کنم"، سنی است؟
و بلاشر که روحانی رسمی مسیحیت بود و چهل سال در تحقیق و ترجمه قرآن رنج برد و روی آیات، کور شد؛ کافر است؟
و ماسینیون که دریایی از دانش بود و ۲۷ سال تمام در زندگی سلمان، نخستین بنیانگذار تاریخ شیعه در ایران، غرق شد و هرگاه از فاطمه، از عرفان اسلامی و از سلمان سخن می گفت، سراپا مشتعل می شد؛ کافر است؟
خدایا!
به من بگو، تو خود چگونه می بینی؟ چگونه قضاوت می کنی؟
پ.ن:
* متن بالا نوشته دكتر علي شريعتي است. اگرچه نقدهاي جدي به او داشته و دارم؛ اما ...
** واقعا چه چيز باعث شد تا مصطفي مستور تصميم بگيرد، "من گنجشك نيستم" را بنويسد؟
*** ديدن "تهران انار ندارد" را در هياهوي درباره الي و ملي و ...، توصيه مي كنم كه مستندي است جالب.
**** اگر فيلم "اگر فقط" را نديده ايد، ببينيد!
***** درود و سلام بي پايان خود را نثار آن عارف واصل، آن برزگ بي ادعا، شهيد جاويد، دكتر مصطفي چمران مي كنم كه دوران در حسرن مانند او مي گذرد.
پ.ن:
* متن بالا متعلق به کی یر که گور است؛ خطاب به دختری که دوستش می داشت.
** "برگ از درخت خسته میشه؛ پاییز بهانه است": یک کامیون نوشته
*** "و کس نمی داند/ که در فراق تو دیگر/ چگونه خواهم زیست/ چگونه خواهم مرد": حمید مصدق
**** درس خواندن لذت بخش ترین کار زندگی است؛ اگر کار دیگری نداشته باشی.
پ.ن:
* واقعا صحبتهاي محمد مجتهد شبستري اينقدر هتاكانه و بيشرمانه بود؟
** "من حاضرم بميرم؛ اما تو زنده باشي" : رضا صادقي
***فيلمهاي بان كي مون را بايد ديد؛ با لذت انديشيدن.
**** كار دل من و تو ديگه از عاشقي گذشته، بيا با هم نذاريم روياي دريا بميره ...
***** گاه بايد دچار بود.
پ.ن:
* برخی چیزها است که کسی درکش نمی کند، بغض پنهان است.
** رمان "گنجشک ها بهشت را می فهمند" از حسن بنی عامری.
*** چقدر فیلم "کتاب خوان" برایم لذت بخش بود.
**** حساب تعداد بارهایی که فیلم "ستاره می شود" را دیده ام، از دستم در رفته است!
***** ...
از اول هم مخالف بود. آخر، فقط کارش بیشتر می شد. همه دوست دارند که کارها در پایان شب کمتر باشد چون حسابی خسته می شوند؛ اما این تصمیم یعنی کار بیشتر. البته که او تصمیم گیر نبود. تصمیم را فرد دیگری می گرفت. او فقط مجری بود. دیگر نمی شد کاری کرد. باید هر شب، وقتی دیگر چراغ ها را هم خاموش می کرد، این کار را انجام می داد. راه دیگری نبود.
هر شب دستمال مرطوب را بر می داشت و می رفت بیرون. می ایستاد و نگاهی به شیشه های بلند می کرد. شروع می کرد شیشه های رستوران را پاک کردن. او مخالف بود که نمای رستوران شیشه ای باشد؛ اما کسی به حرفش توجهی نمی کرد.
باید هر شب آنها را تمیز می کرد. آنقدر که برق بیفتد. از چی؟ از جای انگشت های کوچک؛ انگشت های کوچک دستفروش های پاپتی که نظاره می کردند آنهایی را که هر روز در رستوران بودند؛ نگاهی مات و ساده. گویی انگشت بر نامه ای شیشه ای می زنند که فقط خود نام گیرنده را می دانند و بس.
پ.ن:
* طرحش اقتباسی است، ببخشد که حاصل معنوی اش را به یغما بردم.
** "گشتم نبود، نگرد نیست" اما نگفته بود، چی!
*** "وقتی آدم ها مدام درباره ارزش ها حرف می زنند، آدم می فهمد که ارزش ها توی دردسر افتاده اند": نیچه
**** آنقدر دره نداشتن ها پر است که داشته ها چون خسی در بیایان است. چه می ستانید؟
***** ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم!
گويند، دوراني در حكومتها فرا مي رسد كه گفتمان و رويكرد حاكميت با گفتمان و رويكرد جمهور فاصله اي بس عميق دارد.
در چنين روزگاري، جهت حركت اين دو، چون دو شريان متفاوت است كه يكي روي غرب دارد و ديگري روي شرق. آن یکی سوداي شمال در سر مي پروراند و ديگري آواي جنوب. هر چه تلاش كني تا به هم نزديك شوند، گويي آبي را در هاون مي كوبي...
اين شرايط منجر به آن مي شود كه جامعه به سمت فروپاشي پيش رود. يعني، از درون فاقد ارزش ها و مفاهيم مي شود. ديگر چيزي نيست تا تداوم حاكميت بر بنيان آن شكل گيرد. در واقع، چون خانه اي چوبي است كه موريانه آن را جويده است فقط نسيمي و شايد هم بادي كافي است...
حاكميت از لزون نداشتن رابطه مي گويد و جمهور از لزون داشتن رابطه. حاكميت از رسميت ندادن مي گويد و جمهور از رسميت دادن. حاكميت از نپوشيدن مي گويد و جمهور از پوشيدن و ...
الخير في ماوقع ...
پ.ن:
* من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی حاصل/ من از افسون چشمت مست و او از موی گیسویت
** از هر زاویه ای که به حرکت عاشورا نگاه می کنی بزرگ است و پر از معنا.
*** کتاب "عاشقانه ها" از سید ابراهیم نبوی را توصیه می کنم که ورقی بزنید.
**** "قسمت نبود!" :پشت یک کامیون نوشته بود.
عطر نفس های تو
به تنم بپیچه
کاش بدونی
که زندگی بی تو هیچه
تو نیستی و تا ابد
بی تو دلم می گیره
اما زمونه می گه
که دیگه خیلی دیره
می خوام تنه قشنگت رو ببینم
بگم اگه نباشی
کارم تمومه
می میرم
پ.ن:
* به درویشی قناعت کن، که سلطانی خطر دارد.
** ولایت نامه علامه طباطبایی، مانند سایر مرقومات حضرت استاد، بی بدیل و عالی است.
*** "تو با بنیان ها دچار مشکل شده ای؛ اما نظراتت را هم رد نمی کنم." :استاد دانشگاه تهران