آن شب به هر زحمتي بود، صبح شد. ساعت حدود ۵ بود كه كيفش را برداشت و راه افتاد. بايد ميرفت تا خودش را براي دورهي آموزشي سربازي معرفي كند. به قول پدرش، ديگر پشت لبهايش سبز شده و به نيمچه مردي تبديل شده بود.
روزهاي آموزشي را با خطي كه با چاقوي كوچكش روي درخت حياط پادگان كنده بود، ميشمارد. هر چه ميگذشت، دل تنگتر ميشد. امكان تماس با دنيا را هم نداشت. اجازه تماس تلفني و نامه نوشتن نداشتند. مرخصي هم نميدادند كه نميدادند. بعد از ماه اول بود كه آرام آرام رفتارش تغيير كرد. زود عصباني ميشد. مدام يك گوشه مينشست و با كسي هم حرف نميزد. شبها معمولا نميخوابيد و تا ديدن خورشيد، فكر ميكرد. با اين سر بزرگ چه بايد ميكرد؛ او و دنيايش؟
ديگر تمامي حاضران در پادگان متفقالقول بودند كه دارد ديوانه ميشود؛ به غير از سرهنگ. با درخواست مرخصي موافقت نميكرد كه هيچ، بر ميزان سختگيريهايش هم هر روز ميافزود. چارهاي نمانده بود. فقط و فقط به پايان دوران خدمت فكر ميكرد تا از پادگان برود.
روز آخر دوره بود كه وسايلش را جمع كرد تا برود كه اطلاع دادند بايد صبر كند. سرهنگ وارد خوابگاه شد و نگاه سنگين و سردي به او انداخت. آرام جلو آمد و گفت: "دورهات تجديد شد. كمي گشنگي بكشي، عشق و عاشقي يادت ميره." نفهميد چي شد چون كه ۱۰ روز انفرادي هم به تجديد دورهاش اضافه شد. سرهنگ را بدجور زده بود.
ديگر همه عشقي صدايش ميزدند؛ عشقي.
پ.ن:
* "به ماه كه مينگرم/ تابان بر هزاران هزار كوه درد/ ميبينم تنها من نيستم گرفتار خزان": روئه چيساتو
** "زندگي يك خياله/ در ذهن من يك سؤاله/ تو پنجههاي تقدير/ از تو شديم مچاله؟" ها؟
*** ميانديشد، ميانديشد، ميانديشد و باز هم. ما نسلي هستيم كه وارثان بدي لقب خواهيم گرفت يا ماترك خوبي را به ارث نبردهايم؟
**** تجربهي سيدمهدي شجاعي با طوفان ديگري در راه است، اصلا خوب نبود. حيف!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 19:41  توسط bahman
|
يك روز به دنيا آمد. زندگي كرد. يك روز هم مرد. همين!
پ.ن:
* ميگويند، اين جملات بزرگترين سروده از هستي است. نميدانم.
** "شما كه غريبه نيستيد" از هوشنگ مرادي كرماني را نگاهي بيندازيد؛ ضرر ندارد.
*** "گرد يك درياچه/ سپيدهدم را انتظار ميكشند/ هم شكارچي و هم مرغابي": تسودا كييوكو
**** آدم كه بالا ميرود، همه چيز را بهتر ميبيند. سرزمينش هم ميشود سرزمينها. در توضيح تغيير كوچك ايجاد شده در نام وبلاگ.
+
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:58  توسط bahman
|