تبليغاتX
bluelands

عقربه ها چه بي امان

خط ميكشن روي زمان

ميگذره عمره من و تو

ميريم و ميمونه اين جهان

فرار اين دقيقه ها

مفهوم اين بيهودگي

گذاشتي بر جاده‌ي مرگ نام قشنگ زندگي

محكوم يك تولديم

انگار به بيراهه زديم

يه عمره بي تفاوتيم

يه لحظه خوب و بديم

هميشه تلخ حقايقه

اين بازيه دقايقه

براي كشتن زمان ثانيه در مسابقه

تقويم پاره پاره

اين رسم روزگاره

عمري اسيره خزونيم

چند لحظه‌اي بهاره

زندگي يك خياله

در ذهن من سواله

تو پنجه هاي تقدير افسوس شديم مچاله؟

اگر در اشتباهيم

همه غرق گناهيم

مسافريم و در سفري كوتاهيم

همه در يك زندانيم

زندانيه زمانيم

حلقه اي از يه زنجير

سلسله ي انسانيم

 

پ.ن:

* در جهانی اینچنین/ گیج و بی سامانم/ من ازاین دار فساد/ بس به تنگ آمده‌ام/ هر چه کردم فریاد که مرا گوش دهید/ بی اثر بود و عبث/ وای از تنهایی/ من از این تنهایی/ بس به تنگ آمده‌ام

** "مثل ساقه‌ی گیاهی ترد/ گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی/ ترسیده‌ام/ مدام باد می‌آید": سارا محمدي

***‌ "همواره پروانه‌ فراموش مي‌كند كه روزي كرم بوده‌ است": اصطلاحي شرقي

****‌ گاهي به نقطه‌اي مي‌رسيد كه بايد برويد. گاه، رفتن و نبودن، بهترين راه است. بايد رفت؛ بايد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 12:39  توسط bahman  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن:
چه كنم؟ داد بزنم؟ فرياد بزنم؟ فكر مي‌كني بن‌بست يعني چه؟ همين است ديگر؛ همين. در بن بست گير كرده‌ام. فكر كنم بازي دارد تمام مي‌شود. اگر اين چنين شود، آي آي آي. خلاص مي‌شوم؛ خلاص.

دلم رفتن‌ مي‌خواهد. كاش مي‌شد ... كاش؛ اما نمي شود كه خيلي چيزها را گفت.

من مي‌خواهم بروم. من مي‌خواهم بروم.

كجايي؟ چه كار مي‌كني؟ من را مي‌شنوي؟ من را مي‌بيني؟

من دلم رفتن مي‌خواهد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 18:26  توسط bahman  |