من خواب دیدهام که کسی میآید
من خواب یک ستاره قرمز دیدهام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشم هی جفت میشود
و کور می شوم
اگر دروغ بگویم
کسی میآید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچ کس نیست
و مثل آن کسی است که باید باشد
و قدش از درختهای خانه معمار هم بلندتر است
و صورتش
از صورت همه روشن تر
و میتواند
تمام حرفهای سخت کتاب کلاس را
با چشمهای بسته بخواند
من پلههای پشت بام را جارو کردهام
و شیشههای پنجره را هم شستهام
کسی میآید
و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
سهم ما را هم میدهد
من خواب دیدهام ...
پ.ن:
* خيلي سرم را شلوغ كردهام؛ خيلي. واقعا چرا؟
** ميخواهم اينجا را آب و جارو كنم؛ البته اميدوارم!
*** فيم "قبل از غروب" را ببينيد؛ بد نيست.
**** من از هيچ بودنها/ از عشق نداشتنها/ از بيكسي و خلوت انسانها/ از مرگ آشناييها/ ميآيم
***** اين روزها مدام ياد فيلمهاي فاشيستي ميافتم. هواي سرد، مه زده، سكوت و ...!