تبليغاتX
bluelands - عشق رودخانه ای
در حکایت ها خوانده ایم که روزی رودخانه ای عاشق دختری شد...
روانم درست به هیات همان رودخانه است که تو را دوست می دارد. به زودی روانم آرام می شود و مجال می دهد که تصویر تو بی هیچ حرکتی به تمامی در وی انعکاس یابد. به زودی غره می شود که تصویرت را به چنگ آورده است. آنگاه موج ها خواهند خروشید تا مانع از آن شوند که دوباره بگریزی. به زودی روانم به سطح خود چین و شکن می دهد تا با تصویرت بازی کند. در این میان تو را از کف می دهد؛ آن گاه موجش سیاه می شود و مردد.
روانم چنین است؛ چون رودخانه ای که عاشق تو شده است.

پ.ن:
* متن بالا متعلق به کی یر که گور است؛ خطاب به دختری که دوستش می داشت.
** "برگ از درخت خسته میشه؛ پاییز بهانه است": یک کامیون نوشته
*** "و کس نمی داند/ که در فراق تو دیگر/ چگونه خواهم زیست/ چگونه خواهم مرد": حمید مصدق
**** درس خواندن لذت بخش ترین کار زندگی است؛ اگر کار دیگری نداشته باشی.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 16:27  توسط bahman  |